تحقیق در مورد امام خمینی و روش‌شناسی امام(ره) در بومی‌سازی مفاهیم مدرن سیاسی

emam2-2y3fetc2ggw4lbsxnnr762

روش‌شناسی امام(ره) در بومی‌سازی مفاهیم مدرن سیاسی با تأکید بر مفهوم آزادی

هیج‌گونه دسته‌بندی از مفاهیم مدرن سیاسی در گفته‌ها و نوشته‌های امام صورت نگرفته و نیز همة واژگان جدید سیاسی به‌کاررفته از سوی امام یک‌جا گردآوری نشده است؛ ازاین‌رو، هرگونه تلاش در این زمینه، به‌ویژه تلاش معطوف به‌انتخاب مفاهیم سیاسی در دستگاه معنایی حضرت امام، می‌تواند به‌ارتقای درک روش بومی‌سازی مفاهیم مدرن سیاسی معظم‌له کمک کند. البته گنجاندن تمام آثار امام در یک‌مقاله، برای رسیدن به‌مفاهیم سیاسی و تبیین روش بومی‌سازی مفهومی نه ممکن و نه لازم است؛ بلکه کوشیده‌ایم با انتخاب و بررسی مفهوم آزادی و مشتقات آن، نتایج را به‌تمام عرصه‌های سیاسی یا دیگر واژگان سیاسی مدرن و سنتی تعمیم دهیم:

امام، آزادی و اصلی‌ترین مفهوم سیاسی مدرن

در آغاز و مقدمة بحث، تبیین مختصر مفهوم آزادی از آن نظر ضرورت دارد که آزادی از مفاهیم کثیرالمعناست. واژه آزادى در زبان فارسى، از ریشة واژة اوستایى آزاته یا آزاتیه و به‌معنى رهایى، خلاصى، آزادمردى و … و در زبان عربى به‌معناى حریت، اختیار، اراده و … آمده است. همچنین این کلمه در زبان لاتین، معادل «Freedom» و «Liberty» به‌کار مى‌رود.

آزادى در پاسخ به‌این سه‌سؤال شکل مى‌گیرد: آزادى از چه کسى؟ آزادى از چه چیزى و یا چه کسى؟ آزادى براى چه هدفى؟ بر این‌ اساس، آزادى یعنى: آزادى فرد یا افرادى از قید فرد یا افراد دیگر براى انجام دادن کار و رفتارى خاص یا آزادی انسان تا جایی که دیگرى در کار او دخالتی نداشته باشد و یا صاحب اختیار و ارباب خود بودن. (لوین، ۱۳۸۰: ۱۲۷) حضرت امام‌خمینی(ره) با آزادی به‌این مفهوم، بدین‌گونه روبه‌رو می‌شود:

دستگاه جبار که برای احدی از افراد ملت، آزادی قایل نیست و سال‌هاست سلب آزادی از ملت را وسیلة مقاصد خود قرار داده، گمان کرده به‌اسم آزادی بانوان می‌تواند ملت مسلمان را اغفال کند تا مقاصد شوم اسرائیل را اجرا کند. (امام‌خمینی، ۱۳۷۸: ۴ / ۳۶۴)

در این سخن که اولین سخن حضرت امام دربارة آزادی در نخستین سال‌های دهه چهل است، آزادی دوجنبه دارد: جنبة اول، آزادی از نوعی است که انسان در آن، آزاد خلق می‌شود و خدا انسان را در تسلط بر خود، مال، جان و ناموسش، مختار کرده است. این انسان، در مسکن و خوردن و آشامیدن البته تا مرز عدم مغایرت با قوانین الهی، آزاد است. (همان: ۱ / ۲۸۷) در این جنبه، منشأ همة آزادی‌ها و آزادگی‌های انسان، خداست (همان) و اسلام تنها ضامن آزادی است. (همان: ۳ / ۴۴۳) در جنبة دوم، آزادی را بدون اشاره به‌خدا و اسلام، به‌میان می‌آورد: علمای اسلام در صدر مشروطیت، در مقابل استبداد سیاه ایستادند و برای ملت، آزادی گرفتند. (همان)

در اینجا، آزادی معنایش را از غیر می‌گیرد، غیری که ریشه در دین ندارد و البته تغایری هم با دین ندارد. (همان: ۱ / ۲۸۶) در این صورت، ممکن است یک مسلمان برای آزادی، به‌حبس برود، به‌او اهانت شود و یا فحش بشنود، ولی اینها برای دین نیست؛ بلکه برای خود آزادی است. مصداق‌های این جنبه از آزادی، قدرت در انتخاب وکیل، توانایی در نصب اشخاص، دخالت ملت در اداره امور، توانایی مطبوعات در برملا ساختن جرایم حکومت جور و… است. (همان: ۲ / ۱۲۵) ترکیب بُعد الهی و زمینی آزادی هم در جملاتی مانند: «آزادی ملت اسلام و دفع ظلم دستگاه‌های جبار و نوکران استعمار» (همان: ۴۳۹) خودنمایی می‌کنند.

آزادی غیر از وجه دین ـ نادین، به‌گونه‌ای دیگر، در گفته‌های حضرت امام، معنا می‌یابد: منشأ معنایی آزادی، درونی است و از درون، مایه می‌گیرد؛ نه از درون معنوی، بلکه از درون مادی. مرزهای جغرافیایی، از جلوه‌های درون‌مایة فیزیکی (مادی) است. بی‌شک، حدود سرزمینی، هم از بُعد متافیزیکی و البته بیشتر، از بُعد مادی بهره دارد. اشارة حضرت امام به «نمی‌خواهند ما در بین ملت آزاد باشیم و گویندگان ما آزاد باشند»، (همان: ۱۲۶) مؤید آزادی به‌مفهوم قدرت عمل یک‌ملت در چارچوب مرزهای جغرافیایی است.

بی‌تردید، اشاره او به «نظامی که هستی ملت را به‌باد فنا داده و تمام آزادی‌ها را از او سلب کرده است» (همان: ۳ / ۷۲) نخواهد بود. همچنین به معنای ‌ملتی که بدون آزادی، در یک‌خاک و در یک‌میهن می‌زیند، نیست. آزادی در «سلب آزادی مطبوعات و دستگاه‌های تبلیغاتی و اجبار آنها بر خلاف مصالح کشور» (همان: ۲ / ۱۲۵) گره می‌خورد و در «تجاوز به‌حقوق مردم و سلب آزادی‌های فردی و اجتماعی» (همان) قانون اساسی ایران، نقض می‌شود.

آزادی به‌مفهوم سرزمینی یا به‌معنای آنچه که یک‌ملت می‌خواهد یا از سوی رژیمی سرسپرده به‌اجانب، در یک‌کشور صورت می‌گیرد یا از سلطه نظامی، مخابراتی و جاسوسی بیگانگان بر اراضی مملکت پدید می‌آید، نیست. (همان) به‌هر روی، آزادی در مفهوم سرزمینی ـ غیرسرزمینی، به‌قدرت عمل و محدودیت اقدام ملتی و کشوری در داخل یک‌سرزمین، اشاره دارد.

آزادی بی‌حد و حصر نیست. حد و حصر آزادی را قانون اساسی ترسیم می‌کند. قانون اساسی، میثاق و شرطی است که ملتی با حاکمانش دارد. با وجود قانون اساسی، هر آنچه برخلاف آن عمل شود و به‌حوزه‌های عملیاتی راه یابد، ناقض آزادی‌های فردی و اجتماعی است؛ بی‌آنکه فرقی بکند چه کسی آن‌را نقض کرده است. در این مورد، اجازه سرمایه‌گذاری به‌اجانب، مسلط کردن آنها بر شئون مملکت، غارت ذخایر نفتی به‌اسم حاکمیت ملی، کوتاه کردن دست ملت از فعالیت‌های اقتصادی، مصونیت دادن به‌بیگانگان و کارگزاران آنها، دخالت شاه در امور و قوای کشور و… مخالفت با قانون اساسی، مغایر با آن و مباین با آزادی است. (همان)

حضرت امام نیز، با کنار هم قراردادن چندبارة استبداد و آزادی، عنصر سومی را خلق می‌کند که عمل به قانون اساسی و یا تخلف از آن در جمهوری اسلامی است. نباید «در عصری که ملت‌ها یکی پس از دیگری از زیر یوغ استعمار خارج می‌شوند و استقلال و آزادی خود را به‌دست می‌آورند» (همان: ۳ / ۱۰۰) و یا ملت ایران در نیمة اول دهة پنجاه «با همه فشارها و قلدری‌ها، طلیعة به‌دست آوردن آزادی و رهایی از قید استعمار» (همان) بود، همپایی و معاونت استعمار با استبداد را نادیده گرفت. همزادی و همراهی استعمار و استبداد در تاریخ ایران، در تضاد آن‌دو با قانون اساسی تبلور یافته است. بدین‌سان، حضرت امام با معیار عمل به قانون اساسی و تخلف از آن، آزادی را باشرط ـ بلاشرط ساخته است.

برای دیدن تمام تحقیق روی دکمه دانلود کلیک کنید

پاسخ دهید