دانلود خلاصه ای بر کتاب اهل کجا هستیم ویژه دانشجویان شهرسازی

ahle-koja-hastim

دوستان عزیز رشته شهرسازی کتاب اهل کجا هستیم(هویت بخشی به بافت های مسکونی) اثر مروارید قاسمی رو میتونند بعد از خواندن مقدمه آن از لینک پایین صفحه دانلود کنند

مقدمه
هویت
نظریه های موجود در زمینه هویت:
بحث های نظری : این بحثها شامل بحث های تئوری در زمینه هویت است که حجم بیشترومخاطبین کمتری را به خود
اختصاص میدهند.این بحثها به صورت انتزاعی و ارمان گونه با هویت برخورد کرده و ان را دور ازدسترس مخاطبین می
انگارد.
بحثهای عملی : این بحثها حجم کمترو مخاطبین بیشتری دارند.این بحثها با دو مشکل اساسی روبرو هستند.اول:هویت
درون بحثها و به صورت گدرا مطرح میشوند.دوم:بسیاری از بحثها در خصوص هویت برای ملموس نمودن موضوع انرا
محدود به تاثیر یک عامل خاص نموده اند و گرفتار تک بعدی نگری شده اند.
بحثهای نوستالژیک : نوستالژی را با هویت اشتباه گرفته اند.در این بحثها، هویت ،چیزی است که در گذشته وجود
داشته و امروز فنا شده است.لا ستایش گذشته و تش برای بازگشت ان، محور اصلی چنین بحثهایی است.این بحثها مبانی
علمی و نظری نداشته و برخورد احساسی با هویت میکند.
نقایص زیر در کشور ما در زمینه مسکن وجود دارد :
تبدیل خانه به سرپناه : در سایه سیاست های توسعه مسکن، تامین خانه جای خود را به سرپناه داده است.این سیاستها
معمولا باطرح مسایل کمبود مسکن و مشکلات اقتصادی خانوارها توجیه میگردد.امروزه در کشور به بهانه ایجادسرپناه،
کشور ما راهی را میرود که غرب قبلا رفته، عواقب زیان بار ان را دیده و برای جبران هزینه گزافی پرداخته است.
جزئ نگری بیش ازحد : طراحی در این نگرش از حد دانه مسکونی فراتر نمیرود.وابستگی دانه ها به حداقل می رسد و
ازاین جهت به دلیل کاهش مسایل حقوقی و عوامل خارجی دخیل در امر ساخت و ساز، مورد استقبال کارفرمایان قرار
میگیرد.در این دیدگاه ساکنان در چارچوب دانه محبوس میشوند.
کل نگری بیش ازحد : این دیدگاه به تبع طرحهای جامع،در کشور رواجی افراط گونه یافت.این دیدگاه چتات وسیع
است که عملا انسان بسیار ریز یا حتی فراموش میگردد.و انسان در مقیاس واقعی خود قرار نمیگیرد.
سیطره کمیت : یکی از عمده ترین نقایص توجه صرفا کمی به مسائل مربوط با مسکن و غفلت از کمیت است. مهمترین
توجهی که به انسان می شود تامین سرانه های مورد نیاز است،که جای تردید دارد. زیرا این سرانه ها بر حسب
استانداردهای جهانی تعیین شده و رفتارهای متنوع انسانی و خواستهای روانی و اجتماعی در ان منعکس نشده است.در
نهایت استفاده کننده را وادار به دخل و تصرف در فضامی نماید.
نگرش تک بعدی : عملا بافت مسکونی را ازحالت ارگانیسمی زنده خارج میکند.محله یا بافت مسکونی تبدیل به خوابگاه
میشود.برخی معتقدند که با تزریق کاربری هاو خدمات مورد نیاز ساکنان یک محله به ان، مشکل را حل کرد.غافل ازینکه
معضل در اساس این نگرش نهفته است که انسان ی کار میکند یااستراحت.
فقدان پویایی و تحرک : تصمیمات مرتبط با مسکن که ناشی از برخورد شتاب زده و مقطعی با مسایل مربوط به مسکن
است فاقد انعطاف پدیری و پویایی است و در دراز مدت جوابگوی مسایل نخواهد بود. فرایند این اقدامات مسکن های به
شدت محصول گراست نه فرایند گرا.امروزه شاهد آنیم که بافتهای نه چندان قدیمی کارایی و توان را برای انطباق با
نیازهای روز از دست داه است.
بافت یامحله : برای محیط های مسکونی امروز ما بافت برازنده تراز محله است. علاوه بر گردهمایی دانه و معبر، محله
ویژگی دیگری هم دارد که فقدان انها، تجمع اجزای مذکور را صرفا به یک بافت تبدیل میکند. امروزه بسیاری از محلات
در معرض فروپاشی و تنزل در حد یک بافت می باشند.
بافت های شطرنجی : این شبکه ها با تداعی طرحهای تفکیک اراضی در شهرهای مهاجر نشین، احساس مهاجر بودن را
القا میکند. و احساس تعلق شهروندان به محل زندگیشان محو می کند.در همه شهرها بدون توجه به ملاحظات اسایشی و
فرهنگی شبکه شطرنجی مذکور با ضوابط دقیقا یکسان اجرا میشود. این شبکه محصول تعامل دو عامل زیر است:
اول:ورود خودرو به زندگی شهرنشینان دوم:تغییر تفکر حاکم بر ساخت و ساز دانه های شهری
خودروی شخصی :
ورود خودروها شهرها را وادار به تغییر محیط کرد.شتاب این تغییرات چنان زیاد که ترمیم جای خود را به تعریض و
تخریب داد و بزرگترین اسیب را به پیکر محلات وارد کرد.خیابان های جدیدالاحداث ،حریم محلات را شکافتند. مرکز
محله عریان و به حاشیه ی خیابانها رانده شد و خانه ها رو به خیابان کردند.
تخریب محلات وتنش در محورها : تسهیل استفاده از خودرو شهرها را وادار به تسلیم در برابرنظام شطرنجی کرد.در
نظام شطرنجی همه ی معابر به هم راه دارند و رانندگان گرفتاردر راهبندان به امید رهایی به داخل محلات هجوم می
اورند و فضاهای ارام و دنج ساکنان به هم ریخت.
متلاشی شدن راسته محلها : در شبکه شطرنجی شهرها، گاه طول برخی از معابرچنان زیاد شده بود که انهارا از مقیاس
محلی خارج نموده و پیمودن انها، استفاده از خودرو را تشویق میکرد.این مسئله عامل فروپاشی راسته محله ها و آغازی
برای کم رنگ شدن و محو تدریجی محله از چهره شهر و خاطره شهروندان گشت.
فقدان بستر زندگی جمعی : در میان بافت شطرنجی فعلی ، بستری برای تجمع و زندگی جمعی انسانها لحاظ نشده بود.
تجمع نیازمند مکث است و مکث مخل حرکت سهل وسریع سواره.
بی درو پیکر بودن بافتها : درهای شبکه مدکور بر روی سواره باز است تا از هرکجا خواست وارد شود.دراین شرایط
ورودی محله و حدود آن معنای خود را از دست داده و در یک بافت یکپارچه شهری حریمی باقی نمیماند تابعنوان محله
محترم باشد.
تغییر حاکم بر ساخت وسازدانه ها :
عاملی که درشکل گیری بافتهای کنونی تاثیر دلرد.امروزه فضاهای درونی خانه ها کاملا مشابه یکدیگراست واین امر باعث
می شود زندگی خصوصی افراد سالت بار وفضاهی بافت شهری مغشوش شود.که آغازاین ماجرا رابه نفوذواوج تولیدصنعتی
ساختمان سازی بود.که به مسکن به عنوان یک کالانگاه می شد که متعاقب آن استفاده ازالگوهای همگانی با طرح های
مشابه شد.که حاصل این جریان شبکه های هندسی منظم که مشکل از دانه های شهری ومعابر بودکه نظامی شطرنجی به
خود گرفت.
چهارچوب ضوابط چگونگی تعیین اشغال زمین توسط بنا انعطاف ناپذیر بودکه یکنواختی توام بااغتشاش حاکم بر بافت
های امروزی حاصل آن است.وبه جای تخریب این بافتها باید ان راترمیم نمود.در این کالبد انسانهایی زنگی می کنند که
نحوه زندگی اجتماعی شان متمایز از بافت ومحله است وفرد عضوی از جمع نیست وبجای اینکه آشنای بالقوه باشد یک
غریبه بالفعل است.در این شرایط نزدیک ترین همسایها غریبه اند وعرصهای نیمه خصوصی ونیمه عمومی ناپدیدشده ودر
واقع عرصه های حد واسط محو شده وتعامل با اطرافیان وآشنایان روبه ضعف رفته ورسانها ووسایل ارتباط جمعی نقش
این فضاها را بازی می کنندوباعث تضعیف روبط انسانی می شوندودر این صورت است که احساس غریبگی وتنهایی به
سراغ افراد می اید که ازتبعاتش بی تفوتی نسبت به سایرین واطرافیان است.این غریبگی تنها تقصیر تکنولوزی نیست بلکه
به طرزتفکر انسانهابرمیگرددکه زمانیکه دموکراسی وآزادی در تفکر بشر ریشه دواند ظاهر زندگی فرد تغییر کردومحله
فضای دوستی هاودیوار اجاری بودکه در این صورت شهر بجای تمرکزمحلها به لایهای غیر متمرکز تبدیل شد.عامل دیگر
نقش کالبد فضا بود که باعث نادیده گرفتن روابط اجتماعی شدواز طرفی دانها وفضاهای بافتی با بی تفاوتی کنار هم قرار
گرفته اندوهیچگونه ارتباطی را به ساکنانش القا نمی کنندکه این عوامل باعث اضمحلال محلات شد
عینیت و تصویر ذهنی
عینیت : ادراکی است که انسان از واقعیت هایا پدیده های محیط دارد.
تصویر ذهنی : تجربیاتی است که بصورت فردی وجمعی از گذشته و حال کسب می شود.
انطباق این دواز دو روش میسر است :
– دخل وتصرف در محیط
– تطبیق دادن خود با محیط
– بریدن از محیط )بحران هویت(
این بحران هویت،بستر نیاز به فضای هویت مند و تلاش در جهت کسب آن را فراهم کرده منجر به ایجاد شرایط هویت
مندی فضا میشود.
شرایط هویت مندی فضا در دو محور اصلی خلاصه می شود : بازشناسی و تشخص
پدیده ی قابل بازشناسی و تشخص هویت مند است.
عینیت :
میزان دریافت پیام های ارسالی محیط به ادراک انسان بستگی دارد،ادراک انسان محدودیت هایی دارد.
ظرفیت ادراک : محدود است و به ویژگی هایی مثل سن،جنس،شرایط روحی و میزان کارایی هریک از حواس بستگی
دارد.
شرایط ادراک : ممکن است متفاوت باشد ونیز نوع و میزان پیام های دریافتی از محیط در شب وروز متفاوت است.
انگیزه ی ادراک : در افراد و حساسیتی که فرد روی موضوعات خاص دارد ناخود آگاه باعث جذب بعضی پیام ها می
شود.
ابزار ادراک : بر اساس اهمیتی که بعضی پیام ها روی فرد دارند،وی سعی می کند بعضی پیام ها را تهیه یا در خود
تقویت کند.
پس هرکس درک متفاوتی از محیط دارد.اطلاعات رده ی عینیت علاوه بر اینکه بدلیل ریشه داشتن در واقعیت مربوط به
فرم وعملکرد هستند،به انسان نیز وابسته اند وچون به ادراک انسان وابسته اند متفاوت است چون ادراک انسان متفاوت
است،اما این تفاوت خیلی جزئی تر از شباهت بین اطلاعات است.
اطلاعات مشابه اند چون:
– مکانیسم حسی ادراکی برای تمام افراد یکسان است.
– محیط به طور کلی پیام ها را به طور یکسان منتقل می کند.
– نیازهای انسان مشابه اند پس فعالیت ها مشابه می شوند در نتیجه ابزار ادراک یکسان را منجر میشوند.
عینیت دارای اجزا وساختار است و زمانی دچار تغییر میشود که ساختار تغییر کند و این تغییر زمانی محسوس است که
به گذشته ی پدیده دسترسی داشته باشیم و بتوانیم وضعیت فعلی عینیت را با گذشته ی آن مقایسه کنیم.
تصویر ذهنی : هنگامی که از رابطه بین انسان و محیط صحبت میکنیم منظور ادراک محیطی است که در درجه اول به
شناخت محیط و بعد به درک آن توسط انسان مربوط میشود.مشاهده محیط به مفهوم ایجاد تصویر ذهنی براساس تجارب
و مشاهدات گذشته است. .
ذهن : عمل پردازش اطلاعات در ذهن است.گیرنده حسی تنها دریافت اطلاعات را به عهده داردو قادر به تجزیه و تحلیل
اطلاعات نیستند. .
بازتاب محیط در ذهن : بازتاب محیط در ذهن فرد نتیجه دو نوع کسب است: تجربه مستقیم از طریق خود فرد مثل
بوی خوشاینید در زمانی و در شرایط خاص تجربه غیر مستقیم نتیجه تبادل تجربه با سایرین در بستر تقابل های روزمره
اجتماعی و یا به ارث بردن گروهی از عادات و آداب فرهنگی محیط. مثل برگزاری مراسم آئینی
معنا : برای انچه اتفاق می افتد ؛ ذهن اطلاعات دریافتی از محیط را مرتب می نمایاند و در این راستا نیاز به قواعد و قالب
هایی دارد.و فردعلاوه بر اینکه یک فرم و عملکردرا به یک عینیت مترتب میداند، با رجوع به تجربیات مذکور ان را به
دنیایی از تداعی ها متصل ببیند و عینیت مذبور برایش واجد معنا نیز گردد.
معنای محله : تجربه زندگی در آن محله به عنوان بستر و رابط اجتماعی صمیمانه
احساس : فرد نسبت یک عینیت معنای ویژه دارد وپیدا کردن احساس خاص و طبق این احساس می تواند رابطه ی
موزون بین خود و جهان خارج را به وجود اورد.
ذهنیت : در نتیجه یک عینیت جای خود را در ذهنیت فرد باز می کند.رنگ و بوی انسانی دارد.
به خاطر اوردن : ما همواره به صورت ناخالص و کلی محیط فیزیکی مان را به خاطر می آوریم و بجای جزییات محیط،
آنچه که ما و سایرین در آنجا انجام داده ایم و احساسی که نسبت به آن داریم را به خاطر می اوریم.
طرح واره : قبل از به خاطر آوردن طرح واره هایی از پدیده یا رویداد در ذهن داریم.
تصویر ذهنی : مجموعه ی طرح واره ها ی مختلف بر روی یکدیگر؛ تصویر ذهنی از پدیده را می سازند. محصول تعامل
طرح واره های مختلفی است که آز آن پدیده در شرایط مختلف در ذهن ایجاد شده است.تصویر ذهنی تحت تاثیر توان
ادراکی،مهارت های بازشناسی ، شخصیت و ارزش و فرهنگ وی است.
جنس تصویر ذهنی : مطلقا از جنس بصری نیست.دارای بو ، رنگ ، صدا ، معنا است.
فرم ، عملکرد و معنای پدیده در تصویر ذهنی ان، در هم تنیده اند.
خصوصیات تصویر ذهنی :
– پویایی
– امکان جابجایی لایه های طرح واره
– به روز شدن مستمر
تصویر ذهنی دسته جمعی : با تفاوت های جزئی ، تصویر ذهنی دسته جمعی در بستر یک فرهنگ و محیط مشترک
قابل دستیابی است.
دیدن تصویر ذهنی روش مستقیمی برای دیدن تصویر ذهنی نیست. اتکا به شباهت ها
ارکان تصویر ذهنی : ترکیب بندی تصویر ذهنی ، آرایش تصویر ذهنی ، پهنه ی تصویر ذهنی ، تغییر تصویر ذهنی

پاسخ دهید